سام منصوریسام منصوری، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 13 روز سن داره

سام منصوری

شباهت های پسری و یه تجربه جالب

سلام پسری ... از روز تولدت هرکس که میدیدتت نظرش این بود که شبیه بابا هستی وحتی کسایی که نوزادی بابا رو دیده بودن هم که دیگه میگفتن یه سیب از وسط نصف شده این!! البته لختی و جنس موهات(چرب)هم به عمه رفته اوایل هنوز خیلیا ندیده بودنت و امیدوار بودم اما حالا دیگه بعداز 40 روز که تقریبا همه دیدنت و اینکه نظر قریب به اتفاق همشون هم همین بوده قانع شدم که ژن من احتمالا چینی بوده و 100% بی تاثیر   داشت یادم میرفت نکته خیلی مهم اینه که کشیده بودن ناخنای دست و پات به خودم رفته عزیییییییییییزم...   چند شب پیش بابا گیر داده بو به گوش هات که چرا کاملاخوابیده نیست!خب شبیه بابا هستی دیگه   اما...
26 مرداد 1392

مراسم ختنه سوران

پسرم رفتیم بالاخره ختنه ات کردیم من اصلا جرات نکردم بیام داخل اتاق وبابا پیشت بود وظاهرا لحظه ای که دردت گرفته بود انگشت بابا رو فشار دادی و بعد هم یکم گریه کردی.بابایی هم همراهمون بودن و کلی به دکترت سفارش کردن و امیدوارم مشکلی پیش نیاد چون برات حلقه گذاشتن.تا فردای اونروز بهت استامینوفن میدادم که درد نداشته باشی وشبش هم هم مامانی برات یه مهمونی گرفت و  اقوام و دوستان برا افطاروشام دعوت بودن.   چون موقع ادرارت هیچ عکس العملی نشون نمیدادی متوجه شدم سوزش یا دردی نداری و دیگه استامینوفن رو قظع کردم.بعدازشام مسابقه فوتبال داشت و همه دور هم با کلیییییی هیجان تماشا میکردن درحدی که فراموش شده بود یه کوچولوی سی روز...
25 مرداد 1392

وقوع حادثه ای تاسف باربرای هموطنان در9مرداد92

خبر  که  نه ،فاجعه آنقدردردناک بودکه هرشنونده منصفی  را  به آه کشیدن وریختن اشک وا می داشت، حادثه وخبرحادثه، همه  در  گمنامی وسکوت مطلق خبری وبایکوت خبری ازسوی مسئولین روبروشد!!! ....             شب قدربود ،حتما مسئولین  به مراسم احیا رفته بودند  وطبیعتا تلفن های همراهشان را  خاموش کرده بودند تا باخیالی آسوده به عبادتشان بپردازند واما نمی دانستندکه درچندصدمتری آنان فاجعه ای شکل گرفته است .   ساعت حدود هفت غروب روزچهارشنبه نهم مرداد،پیامکی ازسوی یکی  از  دوستان خبرفاجعه غرق شدن مینی بوس روستائیان دردریاچه سد کارون ...
18 مرداد 1392

روز شمار خاطرات II

سلام پسرم... سی روزه که به جمع ما پیوستی و خانوامون رو با وجود تمام سختیهاوبدخلقی هات پر از شادی و هیجان و عشق کردی. نمی تونم بگم این یک ماه سریع گذشت.چون واقعاهر روز رو نه به اندازه 24ساعت که به اندازه دو برابرش حس کردیم ....     ازروزیکه متوجه بودنت شدم همیشه تودوران نوزادیت چندتامساله (البته بعداز سلامتیت) خیلی برام مهم بودن: اینکه زایمان  طبیعی داشته باشم-اینکه فقط خودم بهت شیربدم وازشیرخشک و کمکی استفاده نکنم و سوم اینکه به بغل کردن عادت نکنی!!در مورد مساله اول که همونطور که قبلا توضیح دادم به خواستم نرسیدم ودرموردمساله دوم هم از روز اول همه تلاشم رو کردم که باشیرخودم سیرشی ولی متاسفانه شیرکافی نداشت...
11 مرداد 1392

عکسای پسری

    عکس های هنری پدر از پسر    اینم سام متفکر درآغوش مادربزرگ   اینم پسری متعجب ما با تیپ اسپرت اینسری فقط فرصت کردم عکسای جدیدت رو آپ کنم.امیدوارم راضی باشی... بزودی میام با شزح اتفاقات اخیر ...
4 مرداد 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سام منصوری می باشد